راه‌های رسیدن به حال خوش معنوی و نشاط زندگی(3) | شاخص اصلی دینداری «نشاط» است / دین برنامه‌ای است برای رساندن انسان به اوج لذت و نشاط

بیان‌ها :: متن بیان‌ها :: اخلاق و معنویت
Share:
راه‌های رسیدن به حال خوش معنوی و نشاط زندگی(3)

شاخص اصلی دینداری «نشاط» است / دین برنامه‌ای است برای رساندن انسان به اوج لذت و نشاط

شناسنامه:

  • زمان: 96/03/08
  • مکان: تهران، میدان فلسطین، مسجد امام صادق(ع)
  • صوت: اینجا
بخش‌هایی از سومین جلسۀ سخنرانی علیرضا پناهیان در مسجد امام صادق(ع) تهران، با موضوع «راه‌های رسیدن به حال خوش معنوی و نشاط زندگی» را می‌خوانید:

برداشت مردم از دین به عنوان «یک عامل کنترل‌کننده» برداشت اشتباهی است

برداشت عموم مردم از دین «یک عامل کنترل‌کننده» است؛ ولی این برداشت غلطی است. برداشت مردم از ما طلبه‌ها این است که «اینها دنبال کنترل‌کردن نشاط مردم هستند که یک‌وقت نشاط حرام نداشته باشند!» مردم با دیدن یک عالم دینی، به یاد یک‌سری ممنوعیت‌ها می‌افتند، شبیه نگاهی که مردم به پلیس دارند. این برداشت اشتباه ناشی از تعلیمات غلط دینی و عدم معرفی صحیح دین است.

وقتی مردم یک طلبه را می‌بینند باید بگویند «الان می‌خواهد به ما بگوید: تو چرا سرِ حال و سرزنده نیستی؟! چرا قدرتمند نیستی؟!» یعنی برداشت مردم از یک طلبه یا آدم دیندار باید این باشد که «چقدر بانشاط و سرزنده است!» ولی الان این‌طور نیست.

مهمترین انتظاری که باید از یک فرد متدین داشت، بانشاط بودن است

شاخص اصلی دینداری «نشاط» است و کسی که به این نشاط نرسد، دینداری‌اش درست نیست. مهمترین انتظاری که مردم از یک دیندار، یک طلبه یا عالم دینی دارند، بانشاط بودن است، که انتظار بجایی است.

 مردم باید ببینند کسی که دیندار است، با این دینداری‌اش به کجا رسیده است؟ آیا خودش سرحال و بانشاط است؟ ما باید این مطالبه را -به‌عنوان شاخص برتر و محوری- از دینداران و عالمان دینی داشته باشیم.

دین برنامه‌ای است برای رساندن انسان به اوجِ لذتی که یک انسان می‌تواند ببرد

هدف دین این است که شما آدم خوبی باشید؟ خوب‌بودن یعنی چه؟! خداوند انسان را برای اوجِ «شور، هیجان، لذت و شادی» آفریده است، منتها باید دید که چگونه می‌توانیم به این اوج لذت برسیم؟ دین چیزی نیست جز برنامه‌ای برای رساندن انسان به اوج لذتی که یک انسان می‌تواند ببرد.

چرا بازار استغفار سرد است؟

چرا بازار استغفار سرد است؟ چرا ما کمتر استغفار می‌کنیم ولی پیامبر اکرم(ص) زیاد استغفار می‌کرد؟ چون مردم از خودشان انتظار ندارند که به عالی‌ترین شاخص حیات، یعنی «نشاط» برسند، و متوجه نیستند که خودشان مقصرند که به نشاطِ عالی نرسیده‌اند و نمی‌دانند که اگر درِ خانۀ خدا بروند، خدا این خرابکاری آنها را جبران می‌کند.

استغفار یعنی اینکه بگوییم: «خدایا! من از زندگی‌ام لذت نمی‌برم و سرزنده و سرحال نیستم! تو شرایطش را برایم فراهم کرده بودی، ولی من خودم خراب کردم! مرا ببخش و برایم جبران کن» وقتی استغفار را این‌گونه ترجمه نکردیم، طبیعتاً بازار استغفار رونق پیدا نمی‌کند و مردم زیاد استغفار نمی‌کنند و زیاد از خدا کمک نمی‌گیرند که به نشاط برسند.

نشاط یعنی زنده بودن با همۀ وجود

نشاط را می‌توان به «حیات» ترجمه کرد و گفت: نشاط یعنی «حیات»؛ البته یک حیاتِ همه‌جانبه! نشاط یعنی زنده بودن با همۀ وجود! یک زنده بودنِ کامل! نه اینکه انسان نیمه‌مرده و نیمه‌زنده باشد! نشاط یعنی اینکه تمام موتور وجود انسان کار کند و تمام ابعاد وجودش فعال باشد. مثلاً ما که «چشمِ دل» نداریم؛ انگار نیمه‌مرده هستیم! چه کسی نشاط دارد؟ کسی که با همۀ وجودش زنده است و دارد حیات را لمس می‌کند.

نشاط و لذت و سرور با «حیات طیبه» ارتباط دارد

خداوند می‌فرماید: هر مرد و زنی که کار صالح انجام دهد و مؤمن باشد، به او یک حیات دیگری می‌دهیم که اسمش حیات طیبه است «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَه» (نحل/97) در این حیاتِ طیبه-که در همین دنیاست- برای آدم یک چشم‌ها و گوش‌هایی باز می‌شود و یک تفکرات دیگری پیدا می‌کند که خیلی بالاتر است.

علامه طباطبایی(ره) ذیل این آیه می‌فرماید: «خداى تعالى، مؤمنى را که عمل صالح کند به حیات جدیدى غیر آن حیاتى که به دیگران نیز داده، زنده مى‏کند» یعنی خدا دوباره به او حیات می‌دهد، و این حیات دیگر، یک حیاتی است که ما الان نسبت به آن، در واقع مرده‌ایم! بعد می‌فرماید: «چنین انسانى در نفس خود، نور و کمال و قوّت و عزت و لذت و سرورى درک مى‏کند که نمى‏توان اندازه‏اش را معین کرد» با این توضیح، ارتباط حیات طیبه با نشاط و لذت و سرور، مشخص می‌شود.

نشاطی بالاتر از رقص و پایکوبی!

کسی که احساس کند پیش خدا عزیز است و خدا به او لطف دارد، یک سرور و لذتی به او دست می‌دهد که از هیچ طریق دیگری به‌دست نمی‌آید؛ با رقص و پایکوبی و امور دیگر به‌دست نمی‌آید.

 از طرف دیگر، کسی که احساس نمی‌کند خدا او را دوست دارد، یک کمبودی در خودش حس می‌کند که هرچقدر هم دیگران او را دوست داشته باشند، برایش جبران نمی‌شود.

Your feedback on this article

Share your thoughts, suggestions, or comments regarding this article.

متعلقہ مضامین

HomeSpeechesVideosBooksSchedule