۹۵/۱۲/۱۴ چاپ ایمیل و پی دی اف
متن کامل سخنرانی در محضر رهبر انقلاب در شام شهادت حضرت زهرا(س) با موضوع «فرهنگ سیاسی»

پناهیان: شخصیت و منش سیاسیون مهمترین عامل فرهنگ‌ساز است/ اول سیاست را درست کنیم یا فرهنگ را؟/ تا «فرهنگ سیاسی» درست نشود، سیاست درست نمی‌شود، و تا سیاست درست نشود فرهنگ درست نمی‌شود!/ «فرهنگ سیاسی» مهم‌ترین بخش دین است/ مشکلات اساسی در «فرهنگ سیاسی» جامعۀ ما چیست؟+صوت و فیلم

شناسنامه:

پناهیان: خیلی از پدر مادرها شکایت می‌کنند و می‌گویند: فرهنگ جامعه، بچۀ ما را از دست ما گرفته برده و خودش دارد تربیت می‌کند، دیگر به‌دست ما تربیت نمی‌شوند! بله، بیشتر از پدر و مادر، فرهنگ جامعه است که بچه‌های ما را تربیت می‌کند؛ خوب یا بد! حالا چه عاملی در فرهنگ جامعه مؤثرتر است؟ سیاست‌مداران بیش از هر عامل دیگری بر روی فرهنگ جامعه مؤثر هستند. «فرهنگ سیاسی» بخشی از فرهنگ است که مستقیم روی سیاسیون تأثیر می‌گذارد. تا فرهنگ سیاسی درست نشود، سیاست درست نمی‌شود، و تا سیاست درست نشود فرهنگ درست نمی‌شود!

حجت الاسلام و المسلمین علیرضا پناهیان در شام شهادت حضرت فاطمۀ زهرا(س) در شب مراسم سوگواری حسینیۀ امام خمینی(ره) که با حضور مقام معظم رهبری برگزار شد، با موضوع «فرهنگ سیاسی» سخنرانی کرد و به بیان نکات مهمی دربارۀ اهمیت فرهنگ، نقش سیاسیت و فرهنگ سیاسی در اصلاح فرهنگ جامعه، و همچنین نقد فرهنگ سیاسی موجود پرداخت. متن کامل این سخنرانی را در ادامه می‌خوانید:

1. حساسیت بالای فرهنگ و زیرساخت‌های فرهنگی

فرهنگ برای جامعه، مانند اخلاق برای فرد است/ اگر فرهنگ جامعه خوب شد، هزینۀ رفتار خوب کم می‌شود

  • فرهنگ برای جامعه به مثابه اخلاق برای فرد است؛ وقتی کسی دارای اخلاق خوبی بود، برایش سخت است که کار بد انجام دهد، و نیاز به ناظر و قانون و آیین‌نامه هم ندارد، بلکه چون خُلقش خُلق خوبی است، از او جز رفتار خوب-متناسب با خلقش- سر نمی‌زند. اگر جامعه‌ای دارای فرهنگ خوبی باشد در آن جامعه «رفتار خوب» به‌سهولت انجام می‌گیرد.
  • اگر کسی دارای خلق بدی باشد، خیلی برایش سخت است که کار خوب انجام بدهد. در روایات هست که چنین فردی اگر از گناهان خودش استغفار هم بکند باز به گناهانش باز خواهد گشت، چرا؟ چون خُلقش اقتضا می‌کند! به همین دلیل توبۀ چنین کسی چه بسا پذیرفته نشود. (امیرالمؤمنین(ع): مَا مِنْ ذَنْبٍ إِلَّا وَ لَهُ تَوْبَةٌ وَ مَا مِنْ تَائِبٍ إِلَّا وَ قَدْ تَسْلَمُ لَهُ تَوْبَتُهُ مَا خَلَا السَّیِّئَ الْخُلُقِ لَا یَکَادُ یَتُوبُ مِنْ ذَنْبٍ إِلَّا وَقَعَ فِی غَیْرِهِ أَشَرَّ مِنْه‏؛ قرب‌الاسناد/45)
  • اگر جامعه‌ای دارای فرهنگ بدی شد، در آن جامعه رفتار بد به‌سهولت سر خواهد زد، دیگر با قانون و ناظران قوۀ قهریه و قضائیه هم نمی‌شود آن رفتارهای بد را کنترل کرد. یکی از دلائل اهمیت فرهنگ، این است که اگر فرهنگ یک جامعه خوب شد هزینه برای رفتار خوب کم می‌شود، اگر فرهنگ یک جامعه بد شد، انگار زیرساخت‌های جامعه خراب شده است، دیگر به این سادگی با قانون و ناظران این‌چنینی، نمی‌شود رفتار بد را در آن جامعه کنترل کرد!

گاهی فرهنگ، مقدمه‌ساز پذیرش دین در جامعه است/ اگر فرهنگ مناسب نباشد، دین هم در آن جامعه جا نمی‌افتد!/ مثلا اگر فرهنگ حیا نباشد، دین را نمی‌شود عرضه کرد!

  • فرهنگ نه‌تنها برای زندگی ما در جامعه، یک اساس و بنیادی است که می‌تواند زندگی ما را مختل کند، یا زندگی‌مان را راحت کند، برای دین‌داری و معنویت نیز، پایه و اساس به‌حساب می‌آید. اگر جامعۀ ما از فرهنگ مناسبی برخوردار نباشد دین هم در آن جامعه جا نمی‌افتد، گاهی از اوقات فرهنگ مقدم بر دین می‌شود، مقدمه‌ساز پذیرش دین می‌شود؛ اگرچه دین خودش فرهنگ‌ساز است، اگرچه دین هم فرهنگ و آیین مخصوص دین را تثبیت و توزیع می‌کند، و در جامعه ترویج می‌دهد و هم فرهنگ برای زندگی انسانی را تقویت می‌کند، اما واقعاً گاهی اوقات، استقرار دین در یک جامعه به یک‌سری عناصری وابسته است که اگر این عناصر در جامعه نباشند اصلاً نمی‌شود دین را به آن جامعه عرضه کرد!
  • پیامبر گرامی اسلام(ص) می‌فرمودند: از همۀ ادیان سابق- که تحریف شدند- یک حرف بین مردم باقی مانده است، این یک حرفی که بین مردم باقی مانده-که یک حرف فرهنگی است- نشان‌دهندۀ این است که اگر این عنصر فرهنگی در جامعه نباشد، پیامبران الهی هم نمی‌توانند کاری کنند. رسول خدا(ص) می‌فرماید: از ادیان گذشته و از انبیاء گذشته، یک حرف باقی مانده که ضرب‌المثل، سرِ زبان مردم است و آن این است «إِذَا لَمْ تَسْتَحْیِ فَاصْنَعْ مَا شِئْتَ» اگر حیا نداری دیگر هرکاری دلت می‌خواهد انجام بده! یعنی دیگر پیامبران الهی هم نمی‌توانند با تو کار کنند (لَمْ یَبْقَ مِنْ أَمْثَالِ الْأَنْبِیَاءِ إِلَّا قَوْلُ النَّاسِ إِذَا لَمْ تَسْتَحْیِ فَاصْنَعْ مَا شِئْتَ؛ امالی صدوق/510) لذا حیا یک عنصر فرهنگی می‌شود که اگر در یک جامعه‌ای نبود نمی‌شود دین را به آن افراد جامعه عرضه کرد.

در دوران جاهلیت، عناصر فرهنگی مثبتی بود که زمینۀ پذیرش دین شد

  • در مکۀ مکرمه هم-قبل از بعثت نبوی- عناصر فرهنگی مثبتی وجود داشت که زمینۀ پذیرش دین قرار گرفت؛ مانند احترام به پدر، احترام به مادر، احترام به اولیاء خدا. مثلاً آنها مقام حضرت ابراهیم(ع) و جای قدم‌های حضرت هاجر را گرامی می‌داشتند.(عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ لَمْ یَزَلْ بَنُو إِسْمَاعِیلَ وُلَاةَ الْبَیْتِ یُقِیمُونَ لِلنَّاسِ حَجَّهُمْ وَ أَمْرَ دِینِهِمْ ...وَ فِی أَیْدِیهِمْ أَشْیَاءُ کَثِیرَةٌ مِنَ الْحَنِیفِیَّةِ مِنْ تَحْرِیمِ الْأُمَّهَاتِ وَ الْبَنَاتِ وَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ فِی النِّکَاحِ إِلَّا أَنَّهُمْ کَانُوا یَسْتَحِلُّونَ امْرَأَةَ الْأَبِ وَ ابْنَةَ الْأُخْتِ وَ الْجَمْعَ بَیْنَ الْأُخْتَیْنِ وَ کَانَ فِی أَیْدِیهِمُ الْحَجُّ وَ التَّلْبِیَةُ وَ الْغُسْلُ مِنَ الْجَنَابَةِ إِلَّا مَا أَحْدَثُوا فِی تَلْبِیَتِهِمْ وَ فِی حَجِّهِمْ مِنَ الشِّرْکِ وَ کَانَ فِیمَا بَیْنَ إِسْمَاعِیلَ؛ کافی/4/210‏) (أَنَّ قُرَیْشاً وَ الْعَرَبَ کَانُوا إِذَا حَجُّوا یُلَبُّونَ وَ کَانَتْ تَلْبِیَتُهُمْ «لَبَّیْکَ اللَّهُمَّ لَبَّیْکَ لَبَّیْکَ لَا شَرِیکَ لَکَ لَبَّیْکَ إِنَّ الْحَمْدَ وَ النِّعْمَةَ لَکَ وَ الْمُلْکَ لَکَ لَا شَرِیکَ لَکَ» وَ هِیَ تَلْبِیَةُ إِبْرَاهِیمَ ع وَ الْأَنْبِیَاءِ؛ تفسیر قمی/2/154)
  • اینها زیرساخت‌های فرهنگی‌ای بود که در مکه وجود داشت. یعنی مکۀ مکرمه به یک‌باره، سرشار از بدی و سیاهی نبود؛ چنان‌که مستشرقین بیان می‌کنند و دوست دارند بگویند: جامعۀ قبل از پیامبر(ص)-که ما به آن «جاهلیت» می‌گوییم- این‌قدر سیاه بوده که پیامبر هنر نکرده است در آن جامعه یک حرف خوبی زده و کارش گرفته است! اما نه؛ اصلاً پیامبر گرامی اسلام(ص) به مدد عناصر مثبت فرهنگی‌ای که در آن جامعه بود، توانستند سیزده سال کار تبلیغی خودشان را انجام بدهند.
  • به عنوان مثال، در آن سیزده سال، می‌خواستند پیامبر اکرم(ص) را به قتل برسانند ولی به‌خاطر احترام ابوطالب، این کار را نمی‌کردند (ثُمَّ اجْتَمَعُوا إِلَى أَبِی طَالِبٍ فَقَالُوا أَنْتَ سَیِّدٌ مِنْ سَادَاتِنَا فَادْفَعْ إِلَیْنَا مُحَمَّداً لِنَقْتُلَهُ‏ وَ تَمْلِکَ عَلَیْنَا؛ تفسیر قمی/1/379) خب این خودش یک فرصتی ایجاد کرد. درست است که آنها بد بودند و سخن پیامبر(ص) را نمی‌پذیرفتند، اما این‌قدر هم بد نبودند که همۀ موازین را زیر پا بگذارند. مثلاً آنها این‌‌قدر فرهنگ داشتند که در همان سه سال شعب ابی‌طالب، در موسم حج، پیامبر(ص) آزادانه کنار خانۀ خدا در بین زائران تبلیغ می‌کرد، و آنها به احترام موسم حج و خانۀ خدا، به پیامبر(ص) تعدی نمی‌کردند(وَ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص یَخْرُجُ فِی کُلِّ مَوْسِمٍ فَیَدُورُ عَلَى قَبَائِلِ الْعَرَبِ... وَ بَقُوا فِی الشِّعْبِ أَرْبَعَ سِنِینَ لَا یَأْمَنُونَ إِلَّا مِنْ مَوْسِمٍ إِلَى مَوْسِمٍ وَ لَا یَشْتَرُونَ وَ لَا یُبَایِعُونَ إِلَّا فِی الْمَوْسِمِ وَ کَانَ یَقُومُ بِمَکَّةَ مَوْسِمَانِ فِی کُلِّ سَنَةٍ مَوْسِمُ الْعُمْرَةِ فِی رَجَبٍ وَ مَوْسِمُ الْحَجِّ فِی ذِی الْحِجَّةِ؛ اعلام‌الوری/ج1/ص125-126)
  • در «لیلة‌المبیت» که می‌‌خواستند شبانه حمله کنند و پیامبر اکرم(ص) را به قتل برسانند-در یک نقلی هست که- همان قاتل‌ها لااقل یک‌ذره فرهنگ داشتند که وقتی نصف شب می‌خواستند به خانه هجوم ببرند، به همدیگر گفتند: «بالاخره در این خانه، زن و بچه هست، اینها که گناهی نکرده‌اند، صبر کنید تا صبح شود و بعد حمله کنیم» (فَلَمَّا أَمْسَى رَسُولُ اللَّهِ ص جَاءَتْ قُرَیْشٌ‏ لِیَدْخُلُوا عَلَیْهِ‏ فَقَالَ‏ أَبُو لَهَبٍ‏ لَا أَدَعُکُمْ أَنْ تَدْخُلُوا عَلَیْهِ بِاللَّیْلِ فَإِنَّ فِی الدَّارِ صِبْیَاناً وَ نِسَاءً وَ لَا نَأْمَنُ أَنْ تَقَعَ بِهِمْ یَدٌ خَاطِئَةٌ فَنَحْرُسُهُ اللَّیْلَةَ، فَإِذَا أَصْبَحْنَا دَخَلْنَا عَلَیْهِ، فَنَامُوا حَوْلَ حُجْرَةِ رَسُولِ اللَّهِ ص؛ تفسیر قمی/1/275)

صهیونیست‌ها می‌خواهند «زیرساخت‌های فرهنگی» را نابود کنند، که دیگر دین نتواند شکل پیدا کند/مثالی از آموزش و پروش

  • یک چیزی از فرهنگ-بیشتر از این چیزهایی که ما الان می‌گوییم- در میان آن مردم مکه بوده که پیامبر اکرم(ص) توانستند دین را در آنجا جا