۹۹/۰۶/۰۴ چاپ ایمیل و پی دی اف
مهمترین راه پیشگیری از سقوط انسان و نابودی جامعه (3)

کمال‌طلبیِ انسان کجا متوقف می‌شود؟ / گردنه‌ای که انسان آنجا سقوط می‌کند و بدی‌هایش رو می‌آید، کجاست؟ / مشکل انسان این است که حاضر نیست یک‌چیزی بدهد تا یک‌چیزی به‌دست آورد؛ می‌خواهد همه‌چیزش را نگه دارد!

شناسنامه

  • زمان: 99/06/01
  • موضوع: مهمترین راه پیشگیری از سقوط انسان و نابودی جامعه
  • مکان: هیئت میثاق با شهدا
  • صوت: اینجا
علیرضا پناهیان در دهۀ اول محرم در هیئت میثاق با شهدا، با موضوع «مهم‌ترین راه پیشگیری از سقوط انسان و نابودی جامعه» به سخنرانی می‌پردازد. در ادامه، بخش‌هایی از سومین جلسۀ این سخنرانی را می‌خوانید:

حس کمال‌طلبی انسان چرا و در «کجا» متوقف می‌شود؟

انسان‌ها موجودات کمال‌طلبی هستند؛ البته اگر این روحیۀ کمال‌طلبی و همه‌چیزخواهیِ خودشان را حفظ کنند و در اثر ترس‌ها و تحقیرشدن توسط دیگران، از این کمال‌طلبی عقب‌نشینی نکنند. ضمن اینکه پیامبران الهی هم آمده‌اند برای تقویت این همه‌چیزخواهی و کمال‌طلبی انسان و برای معرفیِ مصداق و آموزش‌دادن در این زمینه. 

حالا سؤال این است که چرا این کمال‌طلبی انسان متوقف می‌شود و در کجا متوقف می‌شود؟ ما در این جلسات بیشتر از اینکه بخواهیم بگوییم چرا متوقف می‌شود، می‌خواهیم بگوییم در کجا متوقف می‌شود؟ البته به اینکه «چرا متوقف می‌شود» هم می‌پردازیم، اما بیشتر توجه‌مان روی آن نقطه‌ای است که «انسان در آنجا متوقف می‌شود!»

مثلاً یک کسی در مسیر رانندگی، چپ کرده و دچار سانحه شده است، اینکه «چرا چپ کرده؟» یک بحث است؛ شاید به‌دلیل اینکه بی‌احتیاطی کرده، بی‌دقتی کرده، با سرعت زیاد حرکت کرده، حواسش پرت شده و... اما اینکه «کجا چپ کرده؟» یک بحث دیگر است؛ مثلاً سر یک گردنۀ خطرناک، چپ کرده است.

آدم‌ها معمولاً کجا اشتباه می‌کنند و به زمین می‌خورند؟

آدم‌ها چرا اشتباه می‌کنند؟ مثلاً به‌دلیل تکبر، حسادت، حب‌‌الدنیا و... این یک بحث است. یک بحث دیگر این است که آدم‌ها معمولاً کجا دچار اشتباه می‌شوند و چپ می‌کنند و به زمین می‌خورند؟ ما فعلاً می‌خواهیم دربارۀ این مسئله، بحث کنیم. این خیلی مهم است که محل این گردنۀ خطرناک را بدانیم؛ چون ما هر روز در زندگی‌مان کم و بیش با آن مواجه هستیم، باید ببینیم آن نقطه کجاست؟

انسان‌ها موجودات کمال‌طلبی هستند، چه می‌شود که متوقف می‌شوند؟ بعضی‌ها با اینکه ایمان آورده‌اند و حتی ولایت‌مدار شده‌اند تا این کمال‌طلبی را تقویت کنند و راه رسیدن به کمال را یاد بگیرند، پس چرا متوقف می‌شوند؟ ما معمولاً در پاسخ به این‌گونه سؤال‌ها شنیده‌ایم که می‌گویند: «چون آدم‌های بدی هستند یا اینکه خیلی از بدی‌ها-مثل تکبر و حسادت- را دارند» اما خیلی‌ها حسادت دارند، خیلی‌ها تکبر دارند، (مشکلاتی از این قبیل را، کم و بیش همه با آنها درگیر هستیم) پس چرا بعضی‌ها چپ می‌کنند و بعضی‌ها چپ نمی‌کنند؟

حتی کسانی که ولایت اهل‌بیت(ع) را دارند ممکن است در این گردنه، چپ کنند!

حتی کسانی که ولایت اهل‌بیت(ع) را دارند ممکن است چپ کنند، زیرا این گردنه، گردنۀ سختی است؛ یعنی کسانی که رانندگی بلد هستند هم ممکن است اینجا چپ کنند. در جاده هم قبل از گردنه چندتا تابلو می‌گذارند؛ منظورشان این نیست که تو رانندگی بلد نیستی، بلکه می‌خواهند بگویند «این گردنه، پیچِ تند دارد!» در قرآن، این گردنه به زبان‌های مختلف به ما نشان داده شده است، و به وسیله آنها، ما را ترسانده‌اند، هوشیار کرده‌اند، بیدار کرده‌اند! یکی از آنها، قصۀ حضرت آدم است.

حضرت آدم که اسماء الهی را تعلیم یافته بود در اینجا چپ کرد؛ چه برسد به من و شما! لذا در اینجا خیلی باید دقت کرد، چون ما با این موضوع، یک عمر کار داریم، باید با آن زندگی کنیم، مثل نماز نیست که روزی سه بار نماز بخوانیم و بعد، بقیه وقت‌مان را به کارهای دیگر بپردازیم، با این موضوع هر لحظه درگیر هستیم.

آدم کمال‌طلب به کجا می‌رسد که یک‌دفعه‌ای متوقف می‌شود؟ انسان در عین‌حال که کمال‌طلب است، خیلی چیزها می‌خواهد و به همین دلیل که خیلی چیزها می‌خواهد و همه‌چیز می‌خواهد در معرض یک آسیب بزرگ قرار می‌گرد و آن عدم درک فلسفۀ حضورش در این دنیا است!  

«نداشتنِ روحیۀ داد و ستد» در دنیا، باعث سقوط یا توقف انسان می‌شود!

اول یک مثال بزنم، و بعد آن را توضیح بدهم؛ یک بچۀ کوچک وقتی دارد با یک اسباب‌بازی بازی می‌کند اگر اسباب‌بازیِ بهتری دست بچۀ دیگری ببیند، شروع می‌کند به گریه کردن و می‌گوید «آن را می‌خواهم!» تا اینجایش عالی است، چون انسان همه‌چیزخواه است و محدود کردنش خیلی سخت است. اما وقتی به بچه بگویی «اشکالی ندارد، آن اسباب‌بازی را به تو می‌دهیم، ولی این اسباب‌بازیِ خودت را بده» بچه معمولاً نمی‌دهد، و اگر آن را از دستش بگیری دوباره شروع می‌کند به گریه کردن! با اینکه فقط با یک اسباب‌بازی می‌تواند بازی کند، اما حاضر نیست، قبلی را بدهد و جدید را بگیرد، این یعنی روحیۀ داد و ستد ندارد!

کمال‌طلبی‌ِ کودک، موجب می‌شود اگر به او بگویی «این اسباب‌بازی کوچکتر را بده، اسباب‌بازی بزرگ‌تر را به تو می‌دهم» می‌گوید: حالا نمی‌شود هم این باشد، هم آن را بدهی؟

مشکل اینجاست که آدمِ همه‌چیز‌خواه، حاضر نیست چیزی بدهد!

آیا عیبی دارد آدم این‌طور باشد؟ در بهشت عیبی ندارد این‌طور باشی! در بهشت با تو داد و ستد نمی‌کنند. مثلاً آنجا مرغ بریان بهشتی سر سفره‌ات هست، بعد هوس می‌کنی یک بوقلمون هم بخوری، لذا یک بوقلمون هم می‌گذارند کنارش، هر دو را نوش‌جان می‌کنی و لذتش را می‌بری. اما در دنیا این‌طور نیست؛ در دنیا هرچیزی را بخواهی، برای اینکه به تو بدهند، یک‌چیزی را از تو می‌گیرند.
مشکل اینجاست که چون آدم، کمال‌طلب و همه‌چیز‌خواه است، حاضر نیست برای اینکه یک چیزی را بگیرد، یک‌چیزی را بدهد، حتی گاهی اشتباه می‌کند و وقتی یک‌چیز بهتر می‌خواهند به او بدهند، آن چیزی را که دارد و کمتر است، حاضر نیست بدهد.

در دنیا هرچیزی بخواهی به‌دست بیاوری، یک چیزی باید بدهی / سرِ گردنۀ «داد و ستد» است که آدم‌ها سقوط می‌کنند و بدی‌ها‌یی مثل تکبر، حسادت بروز می‌کند

پس تا اینجا دو نکته را بیان کردیم: یکی اینکه در دنیا هرچیزی بخواهی به‌دست بیاوری، یک چیزی باید بدهی، و دیگر اینکه اگر در دنیا یک‌چیز بهتر بخواهی، یک ‌چیز کمتر باید بدهی! این داد و ستد در دنیا وجود دارد. چرا؟

فلسفۀ وجود ما در این دنیا همین داد و ستد است، سرِ گردنۀ داد و ستد است که آدم‌ها سقوط می‌کنند و بدی‌ها‌یی مثل تکبر، حسادت و خیلی چیزهای دیگر، را از خود نشان می‌دهند. باید این گردنه را بشناسیم؛ این گردنه ربطی به شما ندارد؛ ویژگی دنیا است! روایتی از أمیرالمؤمنین علی(ع) هست که می‌فرماید: می‌دانی دنیا چگونه است؟ هر نعمتی را به تو بدهد یک‌چیز دیگر را می‌گیرد. «لَا تَنَالُونَ مِنْهَا نِعْمَةً إِلاَّ بِفِرَاقِ أُخْرَی» (نهج‌البلاغه/ خطبه 145) یعنی هیچ‌کسی نمی‌تواند چیزی اضافه کند.

حضرت در ادامۀ این کلام، توضیح می‌دهند: هر یک روزی را که زندگی می‌کنی یک روز از عمرت کم می‌شود (وَ لَا یُعَمَّرُ مُعَمَّرٌ مِنْکُمْ یَوْماً مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا بِهَدْمِ آخَرَ مِنْ أَجَلِه)‏ با هر جرعۀ نوشینی یا خوردنی در دنیا یک غصه‌ یا مشکلی هست (مَعَ کُلِّ جَرْعَةٍ شَرَقٌ وَ فِی کُلِّ أَکْلَةٍ غَصَص‏)

این حقیقت را بپذیریم که «دنیا محل داد و ستد است»!

به هیچ نعمتی نمی‌رسید مگر اینکه یک نعمت دیگر را از دست بدهید. پس انتخاب کنید! آرام باشیم و این را بپذیریم؛ این یک واقعیت است، دنیا محل داد و ستد است. اگر مؤمن و ولایت‌مدار، این را باور نکند سقوط می‌کند! از این گردنه چگونه می‌خواهی عبور کنی؟ این آن نقطه‌ای است که ایمانت باید تو را از اینجا عبور بدهد.

این‌طور نیست که بگوییم «طرف ایمان به خدا پیدا کرده که از خدا کمک بگیرد تا بدونِ دادن هیچ چیزی، همه‌چیز را جمع کند!» یا اینکه «ایمان به ولیّ خدا پیدا کرده تا چیزی را از دست ندهد!» نخیر این حرف‌ها نیست؛ أمیرالمؤمنین(ع) فرمود هرچیزی بگیری یک چیزی از تو می‌گیرند!

وقتی لزوم داد و ستد را فهمیدیم، دو بحران برای ما پدید می‌آید:

در این صورت (با فهمیدن مطلب فوق) دوتا بحران برای انسان به‌وجود می‌آید؛ یکی اینکه طرف می‌گوید «پس من دیگر تلاش نکنم!» دوم اینکه می‌گوید «پس دیگر دعا نکنم!» و عبور از این دو بحران هم سخت است چون انسان می‌گوید: «اینکه من کار بکنم با اینکه کار نکنم فرقش چیست؟» جواب این سؤال خیلی سخت است؛ چون دنیا محل داد و ستد است؛ هرچیزی را گرفتی یک چیزی باید بدهی! پس وضع خودت را خراب‌تر نکن. بهتر هم نکنم؟ بهتر نداریم؛ بهتر به معنای «همه‌چیزطلبی» در دنیا نداریم.

ای کاش فیلم‌سازها به‌جای اینکه ما را خام کنند و یک دنیای خیالی و غیرواقعی را به ما نشان بدهند، راستش را می‌گفتند؛ مثلاً می‌گفتند «این را که می‌بینی خوشگل‌تر است، یک جای دیگرش نقص دارد. او را که می‌بینی پول‌دارتر است، یک جای دیگرش نقص دارد. او را که می‌بینی فلج نیست، یک جای دیگرش مشکل دارد!»

آدم متوقف می‌شود چون نمی‌خواهد داد و ستد کند و می‌خواهد برای خودش نگه دارد!

آدم‌ها همه‌چیزخواه هستند، چه می‌شود که متوقف می‌شوند؟ در دنیایی که محل داد و ستد است، نمی‌خواهد داد و ستد کند و می‌خواهد آنچه دارد را برای خودش نگه دارد! می‌گوید ما چیز دیگری نمی‌خواهیم، همین چیزی که داریم را نگه داریم! نمی‌شود، این را از تو می‌گیرند، پس خودت رد کن برود!
حضرت آدم برای همین سقوط کرد؛ ابلیس به او گفت: آیا می‌خواهی یک راهی به تو نشان بدهم تا این چیزهایی که داری را نگه داری؟ گفت بله. خدا را یادش رفت، دشمنیِ ابلیس را یادش رفت، لذا به سراغ شجرۀ ممنوعه رفت، برای چه؟ برای اینکه می‌خواست همین‌هایی که دارد را نگه دارد. لذا سقوط کرد!

ابلیس به آدم گفت: «هَلْ أَدُلُّکَ عَلَى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْکٍ لَّا یَبْلَى» (طه/120) می‌خواهی تو را به درختی جاودانه دلالت کنم؟ جاودانگی‌طلبی چیز خوبی است، اما وقتی بخواهی جاودانگی‌طلبی را به دارایی‌هایت ‌اضافه کنی و بگویی «من می‌خواهم این دارایی‌ها را همیشه داشته باشم» خراب می‌شود. خدا می‌فرماید: نمی‌شود اینها را نگه داری، پس با من تجارت کن؛ اگر با اشتیاق بدهی، از تو می‌خرم. یک نمونه‌اش شهادت است. اگر شهید نشوی، می‌میری! اگر خودت، جانت را به من بدهی، از تو می‌خرم، وگرنه باز هم می‌میری و در قبرستان دفن خواهی شد! (فَإِنَّهُ لَیْسَ عَنِ الْمَوْتِ مَحِیصٌ؛‏ إِنَّکُمْ إِنْ لَا تُقْتَلُوا تَمُوتُوا؛ ارشاد مفید/1 /238)

محرم ماه شهادت هست یا نه؟ شهادت تجارت هست یا نه؟ خُب شما در این محرم، آمده‌اید از امام‌حسین(ع) چه چیزی بگیرید؟ چه چیزی می‌خواهید به امام‌حسین(ع) بدهید؟ از چه چیزی حاضر هستید بگذرید؟

ایمان به خدا چه زمانی به‌درد می‌خورد و باعث می‌شود آدم ساقط نشود؟

ایمان به خدا چه زمانی به درد می‌خورد و باعث می‌شود آدم ساقط نشود؟ زمانی که اگر یک چیزی از تو گرفته شد، بگویی «دنیا همین است؛ دنیا محلِ گرفتن است» صبور باشی، آرا